X
تبلیغات

کتاب و داستان

کتاب و داستان

شامل بخش های متنوعی از ادبيات ايران و جهان

(( الکساندر دوما دولا پاتري )) معروف به  الکساندر دوما  يکي از مشهورترين رمان نويس هاي فرانسه است که سال1803 در نزديکي پاريس به دنيا آمد . دوما پس از اتمام تحصيلاتش چون خط زيبايي داشت ابتدا در يک دفترخانه به کار منشيگري پرداخت و سپس به عنوان منشي وارد خدمت يکي از بزرگان آن دوره شد . وي که جزئيات انقلاب کبير فرانسه را از دهان پدر خود که در قشون ناپلئون شنيده بود ، توانست بعد ها در رمان هاي خود صحنه هاي مهيج و مخوف آن را با قلم خويش مجسم کند . اسناد و يادداشت هاي خصوصي نيز که در طي سنوات مختلف به دستش افتاده بود ، او را در نوشتن رمان هاي متعددي که زمينه ي همه ي آن ها تاريخ فرانسه است ، بسيار کمک کرد . او بعد ها با نمايش نامه هاي رمانتيک آشنا شد و در همين زمان به نوشتن نمايش نامه پرداخت . پس از مدتي بالاخره در سال 1829 "هنري سوم " او در تئاتر فرانسه به معرض نمايش گذاشته شد . اين نمايشنامه نام او را بر سر زبان ها انداخت و موجب دوستي اش با "ويکتور هوگو" و ساير شعرا و نويسندگان گرديد .
الکساندر پس از يک رشته فعاليت هاي سياسي ، در سال 1844 بزرگترين و مشهورترين اثر خود را با نام "سه تفنگدار" منتشر ساخت و در همين سال يکي ديگر از کتا هاي معروف خود را که کنت مونت کريستو ناميده مي شد چاپ و منتشر کرد .
دوما در سال هاي آخر عمر دچار مضيقه ي مالي و تنهايي و مشکلات خانوادگي و بيماري گرديد و سرانجام در پنجم دسامبر 1870 در سن 67 سالگي در " ديپ " و در خانه ي پسرش که بعدها يکي از نويسندگان بزرگ شد ، در گذشت .

عکسي از الکساندر دوما

الکساندر دوما

آثار او که در زمان خود نيز شهرت بسيار داشتند ، عبارتند از : سه تفنگدار ، گردنبند خانم موتسورو ، ملکه مارگو ، ژوزف بالسامو ، پاسداران چهل و پنج گانه ، آموري ، لاله ي سياه ، گودال جهنم ، تبعيد شدگان ، الولهول سرخ ، کنت مونت کريستو ، غرش طوفان و . . .

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 7:24 AM  توسط سعید صدر  | 

منبع : روزنامه ي همشهري

دل شکسته :
نگه داشتنت ، مثل نگه داشتن يک جرعه آب توي دست هايم بود . . . هر چه قدر بيشتر سعي مي کردم ، قطره هاي آب سريع تر از لاي انگشت هايم روی زمين مي ريخت . . .
چه قدر سعي کردم با حرف هايم بيشتر نگهت دارم . . . اما تو با همان لحن سرد ، جواب هاي کوتاه و تلگرافي مي دادي . . . آخرش هم گوشي را قطع کردي و من با نا اميدي گوشي را گذاشتم . . .
پليس با صداي بلند فرياد زد : (( نمي توانستي بيشتر معطلش کني ؟! داشتيم رد اين دزد لعنتي را مي گرفتيم ها . . . !!! ))
نويسنده : سپيده مرادي

با تمام وجود :
بايد دوستش مي داشت ، با تمام وجود . بايد عشقش را با تمام وجود در چهره خود جا مي داد . به آرامي گل سرخي را که در دست داشت ، به او داد . با خوشحالي شاخه گل سرخ را گرفت !
او هم بايد عشق را با تمام وجود در نگاهي به او ابراز مي داشت . پس به چشمانش نگاه کرد .
عشق ، محبت و دوستي را مي ديد . پس گل سرخ را بوييد و به آرامي لبخندي زد و رفت !
مجبور بود دوستش بدارد . پس برايش دست تکان داد :
(( خداحافظ ، به اميد ديدار ! ))
ورفتنش را تا انتهاي جاده نظاره گر شد !
ناگهان صداي خشک کارگردان سکوت را شکست : (( کات ، خيلي خوب بود . عالي بود . يک کم بيشتر حس بگير ! ))
نويسنده : بنفشه طالاري



اصل مطلب :

در اين گونه داستان ها ، معمولا دو مسير فکري وجود دارد  که خواننده ، غالبا يکي را دنبال مي کند ، در صورتي که مسير ديگر ، مورد نظر نويسنده است . متاسفانه از اين داستان ها زياد نوشته مي شود . اما چرا متاسفانه ؟ به چند دليل :
دليل اول : بسياري از اين فريب ها با بي دقتي طراحي شده ، يعني خوب مخفي نشده اند . به همين دليل ، خواننده با خواندن يکي دو سطر ابتدايي ، شستش خبردار مي شود که با يک داستان قلابي رو به روست .
دليل دوم : در تعدادي ديگر از داستان ها ، فريب ها ابتدايي و سطحي هستند . مثلا ماجرايي بغرنج با عجيب روايت مي شود و درست وقتي که خواننده بيشترين درگيري را با داستان دارد ، مي بيند اينها همه اش خواب بوده است . نه تنها در اين فريب ، هيچ ابتکار و تفکري ديده نمي شود ، حتي به نظر مي رسد نويسنده قصد داشته خواننده را تحقير و تمسخر کند .
دليل سوم : و بالاخره اين که ادبيات احتمالا چيزي بيش از يک مزاح يا سرکاري است . از داستان ، انتظاري بيش از اين ميرود که بخواهد با يک کلک ، خواننده را سرگردان کند و بعد به بلاتکليفي اش بخندد . چنين کارهايي براي همان جوک ها و لطيفه ها مناسبند . به همين دليل چنين داستان هايي هر چه قدر هم که خوب و دقيق نوشته شوند ، زياد دلچسب و ارزشمند نيستند . کار ادبيات چيز ديگري است .
شايد به کارگيري زياده از حد اين شيوه در داستان ها ، به دليل تمايل شديد نويسندگانشان به ضربه ي نهايي است . نويسنده مي خواهد هرچه بيشتر ، خواننده را شوکه کند ، در صورتي که وجود ضربه ي نهايي ، نبايد به قيمت پوچ شدن و بي ارزش شدن کل داستان تمام شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 8:28 AM  توسط سعید صدر  | 

کتاب جادوگرها

   نام کتاب : جادوگرها
   نويسنده : رولد دال    Roald Dahl
   مترجم : شهلا طهماسبي            چاپ اول : 1382
   تعداد صفحات : 212                    قيمت : 1850 تومن

درباره ي کتاب :

در داستان ها ، جادوگران هميشه کلاه هاي سياه بر سر مي گذارند و شنل هاي سياه بر دوش مي اندازند و سوار بر دسته جارو مي شوند . اما جادوگرهايي که در اين داستان با آن ها آشنا مي شويم ، هيچکدام از اين کارها را نمي کنند . با اينکه ناخن ندارند و سرشان تاس است و پاهاشان انگشت ندارد ، اما خود را به شکل آدم هاي معمولي البته از نوع زن در مي آورند و شايد هم خيلي مهربان و دوست داشتني جلوه کنند . اما بلاهاي عجيبي بر سر انسان ها مي آورند .
آن ها جادوگراني بسيار متفاوت از جادوگراني هستند که تا حالا درباره ي آن ها شنيده ايم . اين جادوگرها نمي توانند بچه ها را تحمل کنند و هميشه در اين فکر هستند که به بچه ها آسيب برسانند .

" رولد دال " نويسنده نروژي تبار انگليسي با تخيل نيرومند و پربار و جذاب خود به آثارش لطف و گيرايي بسياري بخشيده است. کتاب هاي او در سراسر جهان خوانندگان فراواني دارند . او مي تواند ساده ترين داستان ها را به شکل بسيار زيبا و جذابي به صورت داستان در بياورد . در آينده بيشتر درباره ي اين نويسنده ي توانا آشنا خواهيم شد .

عکس رولد دال

عکس روي جلد کتاب جادوگرها


از اینجا می توانید این کتاب را بخرید .

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 8:57 AM  توسط سعید صدر  | 

. . . بَه بَه از آن آتش شب هاي تار
در کنار  گوسفند و کوهسار !
بَه بَه از آن شورش و آن همهمه
که بيفتد گاهگاهي در رمه :
بانگ چوپانان صداي هاي هاي
بانگ زنگ گوسفندان بانگ ناي !
زندگي در شهر فرسايد مرا ،
صحبت شهري بيازارد مرا .

. . . جنبش دريا خروش آب ها
پرتوي مَه ، طلعت مهتاب ها
ريزش باران ، سکوت درّه ها
پرِّش و حيراني شب پرّه ها
ناله ي جغدان و تاريکيِّ کوه
هاي هاي آبشار باشکوه
بانگ مرغان و صداي بالِشان
چونکه مي انديشيم از احوالشان
گوييا هستند با من در سخن
رازها گويند پر درد و مِحَن . . .

قصه ي رنگِ پريده ، خون ـ سرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 11:32 AM  توسط سعید صدر  | 


از کتاب نيويورکي ها
نويسنده : ويليام سيدني پورتر
نام داستان : انتخاب سوپي
مترجم : زرين بختياري زاده

سوپي ( Soapy ) روي يک نيمکت درميدان مديسون نيويورک نشست و به آسمان نگاه کرد. يک برگ خشک روي بازويش افتاد. زمستان از راه مي‌رسيد و او مي‌دانست که بايد هرچه زودتر نقشه‌هايش را اجرا کند. با ناراحتي روي نيمکت جابه‌جا شد. احتياج به سه ماه زندان گرم و نرم با غذا و دوستان خوب داشت. معمولا زمستان‌هايش را اين‌گونه سپري مي کرد . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 7:34 PM  توسط سعید صدر  | 

ويليام سيدني پورتر معروف به اُ . هنري در سال 1862 در امريکا به دنيا آمد و در سال 1910 در گذشت . شهرت وي بيشتر مرهون داستان هاي کوتاه و احساساتي و نيمه واقع گرايانه ي اوست که در آن ها اغلب به زندگي مردم فرودست و طبقات پايين جامعه مي پردازد .
او در نوجواني و جواني خود به کارهاي متعددي مشغول بود . وي زماني که به آمريکاي مرکزي رفت کار نويسندگي را شروع کرد و در همين زمان شهرت او همه گير شد . در  سال1898 به مدت سه سال به زندان افتاد و اين امر وقفه ي کوتاهي در زندگي ادبي او به وجود آورد ، ولي پس از آن به نيويورک رفت و به نويسندگي خود ادامه داد .
داستان هاي او به پايان هاي عجيب و غير منتظره شهرت دارند ، به گونه اي که پايان هاي پورتر به سبکي در ادبيات تبديل شده اند . اکثر داستان هايش در زمان معاصر خودش مي گذرند و از نظر مکاني نيز اغلب در نيويورک واقع مي شوند .
در ضمن داستان هاي او اغلب با مردم عادي مثل کشيش ، پليس و خدمتکار سر و کار دارند . مشهور ترين داستانش " هديه ي سال نو " ماجراي زوج جواني است که از نظر مالي با مشکل مواجه هستند و با اين حال مي خواهند براي يکديگر هديه ي کريسمس با ارزشي بخرند . اين داستان را مي توانيد از اينجا بخوانيد .
هنري مي گفت در هر چيزي داستاني وجود دارد . برخي از بهترين ايده هايم را از نيمکت پارک ها و دکه هاي روزنامه فروشي گرفته ام .
هنري بيش از ششصد داستان کوتاه از خود به جاي نهاده است . که از معروف ترين آن ها : قلب مغرب ، آواز شهر ، راه هاي سرنوشت ، اختيارات ، چرخ و فلک ، چهار ميليون ، آخرين برگ  و قطعه ي سوم هستند .
لازم به ذکر است ، جايزه اي مشهور به اُ هنري همه ساله به داستان هاي کوتاه برتر تعلق مي گيرد .

منابع :

دنياي ما            قابيل



در پست بعدي ترجمه ي داستاني از " سيدني پورتر " به اسم انتخاب سوپي ( Soapy ) را از کتاب نيويورکي ها خواهيد خواند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 8:58 AM  توسط سعید صدر  |